آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
95
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
كشتى و تجار از ما مهمانىهاى خوب نمودند و براى تشريفات ما سيصد تير شليك كردند . در اين اثنا شخصى موسوم به « مستر مكريج » كه تاجر بود از مسكو آمد و آن دو كاغذ كشيش را همراه آورد و گفت وزير دربار براى تلافى بدرفتارى كه نسبت به سر آنتوان نموده است از عقب آن كشيش آدم فرستاد كه او را بگيرند و آن دو كاغذ را با جميع مايملك آن كشيش كه به تقلب و نادرستى در عرض چندين سال در هندوستان تحصيل كرده بود از دست او گرفته و چيزى جز لباس كشيشى براى او باقى نگذارده بودند . دور نيست كه سر او را هم بريده باشند . از آنجا ما در كشتى نشسته به سمت استود روانه شديم . و شش هفته در دريا كشتىرانى نموديم تا به حال رسيديم . در اين مدت به واسطه بادهاى مخالف خيلى صدمه خورديم بعضىها به كلى بد حالت شده بودند و حالت يأسى براى ما دست داده بود ولى خدا تفضل نموده ما را در حفظ خود مصون داشت . و بالاخره رسيديم به فلاى از آنجا سر آنتوان كاغذهاى زياد به دوستان خود كه در انگليس بودند نوشته به توسط من روانه شد كه من از او مفارقت نمودم . او به سمت آلمان روانه شد كه به حضور امپراطور آلمان برسد . و من از آن جا به تكسل و از تكسل به فيرم و از آنجا به لاهه و از لاهه به فلشينك و از آنجا به دوو روانه شده در اواسط ماه سپتامبر در سال چهل و سيم سلطنت اعليحضرت ملكه و در سنهء 1601 ميلادى به آنجا رسيديم . شرح حالى كه ژرژ منو ارنيك از سياحت شرلى نوشته بود به اين